شنبه 29 مهر1385
کبود
حلقه ای سر نکشیده
بود
گلدانی در باد و
همینکه غمباد
گرفته
شاخه ی درخت
حلقه ی طناب را
بودنم بو گرفته بود.
دوشنبه 24 مهر1385
پیش تر
درپرنده درسنگ
درمن
کاش مرابه تو تبعید می کردند.
دوشنبه 17 مهر1385
می خواهم پاره کنم این خواب معطل را گریه نکن
گلهای ریز پرده نور را تقسیم کرده اند
امروز دوشنبه نه مرداد یکهزاروسیصد و صبحانتوبخور
سر نمی بندم
چشم می بندم برای باز شدن در میدانهای دور
باران گرفت
و مردها آستانه ی جنگل را بستند.
گفتم قرار کاج و عشقه نداشتیم
خواب می بینی
تنها هجوم لکه های کلاغ بود
نمی بینی
زیستن در باد خط کشید از بالای سرم تا درشتی ماه گفتی و نشد
تمشک تازه یا چای ؟ بفرمائید.
گلهای پرده روز را برده بودند گریه نکن
گفتم گریستن نمی دانی می دانی
تنها برای انگشتهایم جشن گرفته ام.
چهارشنبه 12 مهر1385
با سرم پایین آورده ام پرتقال را بگو در آب
ماهیها چارخانه می کشند می آیند می روند
برمی داری یا در همین لحن دراز بکشم ملتمس دراز بکشم
سرم را نمی خواهم بی نفس
هال خانه کاهگلی ست بود
ماهیها وصل کرده اند مردمک ها را.
چاقو را بر می داری پرتقال را نه
در کنار این تخت
یکنفره است با ملحفه ی چروک رویش پتوی سفری چارخانه ایست کثیف احتمالاً نارنجی مچاله تکیه می دهی یا بگویم چهار تا چهار
می شود برویم تا دریا ؟ شب نباشد؟
کاهگلی روی مهره هایم چاقو را برداشته است کاهگلی
یادت هست؟ با پاهایم چه کردند؟ یادت به دریا می رسد بی نفس؟
این سر بی نفس میرسد؟
دراز کشیده بود نه
زانویش را تکیه داد به همین گلدان کاشی
آلوها رسیده بودند.
دوشنبه 10 مهر1385
وسعت چند گونه ی طوفان است
که صبح
از لرزیدنش نا ممکن
وپایی
در آب آرام می گیرد.
شنبه 8 مهر1385
وبادکنکهای سال نو
به انتشار بی رحم قرمزها می نگرم
باد چشمانم وآینه
با دستهایم می پوشانمم
ومی خوابانمم
درازکش این خیابان
سگ لختیست که زوزه ام می کشد.
چهارشنبه 5 مهر1385
با تاثیری دور
همین که نیستی
بالا می گیرد
نت زیر.
شنبه 1 مهر1385
بالا بلند وسوسه ای بود
خواب تلخ
تا از سر بپراکنی ام
باد آذر ماه
ماه آرام
ماه آرام نمی شود
با حضور وسوسه ای
نمی شود
با سایه هایی که پراکنده می کنند کلاغ
آرام نمی شود
ماه
تشویش خاطره ای
تا باد
بی تاب پنجره ای
بالا
نمی شود
تا ماه
بالا بلند وسوسه ای ماه
بالا بلند
با باد
از سر بپراکنی ام
حضور مواجت
آرام نمی شود.
