تبليغاتX
چندمین دور کلاغ

شنبه 30 دی1385

وسواس باز نویسی گرفته ام.وسوسه ی.دارم . وهمه ی آنچه باز حالا به دنیا می آید ناگزیرِ همین دندانه ها.

ناگزیرِ رها شدن یا وقتی دیگر باز یا. یا میخواهند در آغوش سطر های قدیمی تر.

تمام آنچه در گذشته اینجا نوشته ام هم.باز نویسی ام.کاش .شده ام. کاش.نه پریشانی.

اردکها گفتند : جای تنمان در لباس نارنجیت خالیست. 

نوشته شده توسط نسیم خسروی مقدم در 10:21 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 5 دی1385

نبايد شدم      قبل از حروف ديگر كه بيدار شوند      ما ونه      چاي را گذاشته بوديم و بعد از دايره اي تازه بوها بر خاستند تا براي تو بنشينم براي ن و بعد از نبايد من شدم. نبايد خطوط سنگي در شيار كفش. جا مانده.

اين اشياي پاره را به معلق من مي آويزي ؟

دستم نمي رسد      صندلي ارتفاع نامعلومي با سياره ي قبلي ام دارد

با ن پاره شده

بايد را بر مي داري بگذازي روي سينه ي من بفشاري بگذاري چاي دم بكشد

هنوز خوابيده اند تا من از اين فانوس دريايي داد مي زنم    اوليس به خانه ي من برگرد

به من     خودم به من برگرد     خودم

ماهيان شهرهاي دلواپس

نبايد

مي خواهم خوب بيدارت كنم از حروف ربط بيدارت كنم از نشانه هايي كه پو شانده اند دهانم را

تا به قاب پنجره    او    شد ن ن شدن

نشسته ام اينجا زير اين بلوز درشت باف

دستم نمي رسد.

نوشته شده توسط نسیم خسروی مقدم در 11:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •