تبليغاتX
چندمین دور کلاغ
چندمین دور کلاغ
یکشنبه 8 شهریور1388
بابا نان نداشت به گمانم

و نان   میوه ی نچیده ای بود به گمانم

بابا علی، همینکه دندان مصنوعی هست....

و من برای پرتاب شدن مدام به اجازه می رسیدم

قرار نبود    نمی دانم قرار نبود اما    نمی دانم اما

تمام ساعتهای هفت را به یاد می آورم، تمام صبحهای نمناک و روزهای

این سنگ جای سوار شدن پاهایت است

ومن تلخترین ساعتهای نه تابستان را به یاد می آورم

دوچرخه بی قراری ات نبود دوچرخه خورجین دست بافی بود  با غول چراغ و شبهای غمگینی که صدایمان نمی کردی وتنها بغچه ی نان به آشپزخانه می رفت...

بابا    نان اجازه می خواست.

گفتم می شد از روی حروف یک در میان بلندش پرید...      باید می پرید بابا

و من چهارده ساله بودم

مامان گریه ی تلخی بنا به جبر تاریخی اش سر داد

و من فتح  الف  را آغاز کرده ام.

 

مامان،  کشور دلتنگی ست همینکه کلاغها نامهای بیشمار دارند و سی سالگی اندازه می شود

اما ازحروف اجازه به گریه برنمیگردیم        به گمانم      ناگزیری تکرار است، می شنوی جد مادری؟ نه جده ی مادری!

به گمانم پاره کردن این خواب ممکن نیست

ما دست و پایمان را دراز می کنیم  و هنوز درختها بدهکار انار سال پیش اند...

ماجرا به گمانم مربوط به اوایل گلدان است.

بابا نان نداشت

مامان نان نداشت

و مامان از کلاغها کل کشیده بود و تنها زمان     نیلوفر بیچاره ای بود و زمان،    کل به گریه دامن زدن، تنها کل که دامن زدن به

گریه ای و تن ها می شد....می    توانست    گریه ای

گفتم کنار جوی کوچک پونه های بهاری سبز شده اند

مادربزرگ هم قبل ازحالا که ماضی ست آش تازه ای می پخت با علفهای سبز کمرنگ یادش به خیر و همه چیز در ناگهان باران بعد از ظهر سیزده فروردین صامت می شد

تنها کفش دوزکها می دانند

گفتم، بابا علی، دندانهایت عاریه باشد که باشد

بابا 

و بابا از حروف مقتدرش خالی بود

راست می گفتی بیا همه چیز را به بدیمنی نیلوفربنفش واگذار کنیم مامان و مامان   

واگذار کرده مرزها را به بی نامی.......

 

 اجازه برای روییدن گلدانی تا کشور همسایه صادر نمی شود

 

 

 

+ نسیم خسروی مقدم