چندمین دور کلاغ
چهارشنبه 12 مهر1385
با سرم پایین آورده ام پرتقال را بگو در آب
ماهیها چارخانه می کشند می آیند می روند
برمی داری یا در همین لحن دراز بکشم ملتمس دراز بکشم
سرم را نمی خواهم بی نفس
هال خانه کاهگلی ست بود
ماهیها وصل کرده اند مردمک ها را.
چاقو را بر می داری پرتقال را نه
در کنار این تخت
یکنفره است با ملحفه ی چروک رویش پتوی سفری چارخانه ایست کثیف احتمالاً نارنجی مچاله تکیه می دهی یا بگویم چهار تا چهار
می شود برویم تا دریا ؟ شب نباشد؟
کاهگلی روی مهره هایم چاقو را برداشته است کاهگلی
یادت هست؟ با پاهایم چه کردند؟ یادت به دریا می رسد بی نفس؟
این سر بی نفس میرسد؟
دراز کشیده بود نه
زانویش را تکیه داد به همین گلدان کاشی
آلوها رسیده بودند.
نوشته شده توسط نسیم خسروی مقدم
در 12:40 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
