چندمین دور کلاغ
دوشنبه 17 مهر1385
می خواهم پاره کنم این خواب معطل را گریه نکن
گلهای ریز پرده نور را تقسیم کرده اند
امروز دوشنبه نه مرداد یکهزاروسیصد و صبحانتوبخور
سر نمی بندم
چشم می بندم برای باز شدن در میدانهای دور
باران گرفت
و مردها آستانه ی جنگل را بستند.
گفتم قرار کاج و عشقه نداشتیم
خواب می بینی
تنها هجوم لکه های کلاغ بود
نمی بینی
زیستن در باد خط کشید از بالای سرم تا درشتی ماه گفتی و نشد
تمشک تازه یا چای ؟ بفرمائید.
گلهای پرده روز را برده بودند گریه نکن
گفتم گریستن نمی دانی می دانی
تنها برای انگشتهایم جشن گرفته ام.
نوشته شده توسط نسیم خسروی مقدم
در 0:14 قبل از ظهر | لینک ثابت
•
