تبليغاتX
چندمین دور کلاغ -

شنبه 6 آبان1385

فانوس را بر مي دارد گيله مرد

معارفه ي سختيست جاي پاها و نقشها

برف براي همين است.

 

تلي از ماسه در خوابهاي من     دلواپس

 

برگرد و    ماده سگ پنجه ها يش را جلو تر گذاشت

              غروب خونيني ست

پيچ ها پيچيده ي درختهايي كه جا مي مانند     دربن بست

 

وتو پشت اينهمه

 

من پنجه هايم را مي كشم       بو مي كشم براي حفره ي اول

فانوس را روشن كن    قبل از درختها را كه سياه مي كني اذان مي آيد

                             خنديديم

اشك براي همين است.

 

كفشهايش را در مي آورد جورابها     ما براي بعد از ظهر كم بوديم      تا كفشهايش را در آورد جورابها    وعو كشيد با بوي من مخلوط

اين همان فانوس بود

كشك   بيسكوييت   نوشابه ي سياه    جايي براي نشستن نيست    دررديف كنسروها و   اشيائ خاك گرفته در رديف هاي قفسه هاي فلزي كهنه ي اين بابا     مي گم فرشو بنداركنار درختا مي گم تاريكه حالا

 

حالا خالكو بي مي كني اسم مادرم را؟

 

 

 

   

نوشته شده توسط نسیم خسروی مقدم در 6:21 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •